سنگ پشت
ایضا از خودم بود. درین شکوه سرد نسیم هم چه سخت سریر خاک را تکاند! و قاصدان دوره گرد چه داستان بی اساس را به کام لحظه ها نشانده اند! خراب و خام لحظه ای ستودنی ست غرور غرشی غمین صلابتی که همنوای رنج های ماریای سبزپوش باغ بود فریب ماندگار یک صدای آشنا شکفتنی دوباره بی گریز از حضور یک نگاه شتاب کن که هر نظر غبار روح یاس ها درین قیاس بی اساس به شبنمی سلام می دهد و صفحه های پاره ی کتاب نغزِ یک هَزار به شوق خنده ای سرود خوان به برگ های نار بوسه می زنند شتاب کن شتاب کن... از خودم بود ایضاً! "دوستت دارم" تو حماقتش بپندار و من من دچارت گشته ام دچار بی رحمی نگاهت وقتی که با فریاد حماقتم در بازی سیاه و سفید چشمانت مات می شوم چنان دچارم که چون در تو می نگرم پلک ها بی خودانه بر صیقل چشمانم سُر می خورد باز می گشایم و باز مسحور نگاهت را پلک می افتد چنان که یارای بر خاستن نیست و حیف از دست می دهم دیدارت را به پلک زدنی حتی اگر "حماقتم" را دوست نداری مرا دوست بدار به پلک زدنی حتی...! پ.ن: دلش چنان سنگین که عجیب سنگینی اش را بر دوش زمین حس می کند. سر به شیشه ی سرد پنجره می چسباند تا همه ی جانش پر شود از صدای باران، بشنود صدای امواج وحشی دریا را... بزرگ آرام من امشب می توفد! اما هنوز هم می شنود صدای تیک تاک ساعت را، صدای نفسهایش را، و گهگاهی صدای کسی را که پای بر پله می کوبد تا به اتاقش بیاید. اشکهایش گواه دلتنگی اش می شوند وقتی با یگانه ی مهربانش درد دل می گوید... دلتنگی اش برای آنانکه گاهی همه ی دنیایش شدند و هیچ... دلتنگی اش برای پیشترها که هیچکس نبود و شاد بود. می خواهم بی همگان آزاد و رها باشم. نه دلم بند کسی، نه دلبند کسی... هنوز هم هوای گل بازی در سر دارم هنوز هم لاک پشت ها را دوست دارم هنوز هم برای عروسک هایم مادری می کنم هنوز هم چشمانم سردر دکان ها را با صدای بلند می خواند هنوز هم بزرگ شدنم را تکذیب میکنم هنوز هم آنقدر بی طاقتم که تا دلم بخواهد باز میگردم و امروز بازگشته ام... مریم به گره زدن سبزه دلخوش بودیم و هیچ نگفتیم ما امروز وارث دل حقیری هستیم که ظرفیت تفکر ندارد بیا تا دلمان را بزرگ کنیم می ترسم آجیلها غافلمان کنند... استاد سلمان هراتی آیا می توان آواز چکاوک ها را به دلیل ناهمواری و طولانی بودن راه خوار شمرد؟! خواستم برای همیشه دورت خط بکشم و آزاد شوم ناگاه خطی به رنگ خون در گوی چشمانم محبوسم کرد... مریم آنچه عقاب را پیر می کند پرواز زاغ بی سروپاست... کاندرین روزانِ صد ره تیره تر از شب، اهلِ غیرت روزی اش درد است، خواه در هر جامه، وز هر جنس، درد قوتِ غالبِ مرد است... استاد مهدی اخوان ثالث تو آسمانی و من ریشه در زمین دارم همیشه فاصله ای هست- داد ازین دارم قبول کن که گذشته ست کار من از شک که سال هاست به تنهایی ام یقین دارم تو نیز دغدغه ات از دقایقت پیداست مرا ببخش اگر چشم نکته بین دارم بخوان و پاک کن و نام خویش را بنویس - به دفتر غزلم- هر چه نقطه چین دارم کسی هنوز عیار تو را نفهمیده ست منم که از تو به اشعار خود نگین دارم... استاد بهمنی بنما مرا به علت دیوانگی به خلق سنگم بزن، به هلهله دنبال من بیفت بر من روا بدار سخن های ناپسند اما مخند بیهوده، بر اشک من مخند بر اشک من مخند که این اشک بی امان اشک ستوه نیست ز سنگ جفای تو اشکی است بر گرسنگی کوچه های شهر اشکی است بر برهنگی چشم های تو... (سیاوش کسرایی) خواه از دنیا، از زندگی، از مردم، گاه، حتی از خویش! نشود خوشدل، با هیچ زبان، نشود سرخوش، با هیچ نوا، نکند رغبت بر هیچ کتاب، نه رسد باده به دادش، نه برد راه به دوست، راست، گویی همه غم های جهان در دل اوست! چه کند آن که به او این همه بیداد رسد؟ انگشت اشاره ای به دوردست؟ برفی که سال ها بیاید و ننشیند؟! در من صدای تبر می آید در من فریادهای درختی ست خسته از میوه های تکراری پس زندگی همین قدر بود...! ساده اما زیبا شاد اما دلسوز متواضع اما سربلند مهربان اما جدی عاشق اما عاقل... من سکوت خویش را گم کرده ام! لاجرم در این هیاهو گم شدم من که خود افسانه می پرداختم عاقبت افسانه ی مردم شدم! ای سکوت ای مادر فریادها ساز جانم از تو پر آوازه بود تا در آغوش تو راهی داشتم چون شراب کهنه شعرم تازه بود در پناهت برگ و بار من شکفت تو مرا بردی به شهر یادها من ندیدم خوش تر از جادوی تو ای سکوت ای مادر فریادها! گم شدم در این هیاهو گم شدم تو کجایی تا بگیری داد من؟ گر سکوت خویش را می داشتم زندگی پر بود از فریاد من! استاد مشیری مرا مثال به چیزی که نیستم زده اند خوشا به من؟ نه ـ خوشا بر منِ مثالی من... ۲۲ سپتامبر ۱۸۸۵ میلادی: روز تولد اریک فون استروهیم (از نخستین کارگردانان فیلم. توهم بزرگ عنوان مهمترین اثر اوست.) ۲۲ سپتامبر ۱۹۱۳ میلادی: روز تولد لروی هولمز(آهنگساز آمریکایی و رهبر ارکستر. نمایش امشب عنوان مهمترین اثر موسیقایی اوست.) ۲۲ سپتامبر ۱۹۲۲ میلادی: روز تولد چن نینگ یانگ(فیزیکدان برجسته چینی. وی اصل توازن در فیزیک را مورد تردید قرار داد. او در سال 1957 میلادی جایزه نوبل علمی را از آن خود کرد.) ۲۲ سپتامبر ۱۹۳۹ میلادی: روز تولد جونکو تابئی(نخستین کوهنورد زن جهان است که توانست قله اورست را فتح کند. وی در ژاپن به دنیا آمد.) ۲۲ سپتامبر ۱۹۸۶ میلادی: روز تولد مریم در تجربه ی اولین تنفس بودم، ورود دم در ریه ها و جریان سورفاکتانت... و چه دردناک بود... می گریستم... پرستار: آقا تبریک، بچتون دختره... بابام: هیچ اشکالی نداره...!!! ((گاندی: هنوز هم نمی دانم هر سال که می گذرد، یک سال به عمرم اضافه می شود یا یک سال از عمرم کم می شود...)) که در تاریکی صحرا زمانی که هراس مرگ می دزدد سکوتت را یکی مثل نسیم دشت می گوید: " کنارت هستم ای تنها..." و دل آرام میگیرد... در کنجِ قفس پشتِ خمی دارد شیر گردن به کمندِ ستمی دارد شیر در چشمِ تَرَش سایه ای از جنگل دور ای وای، خدایا، چه غمی دارد شیر... استاد هوشنگ ابتهاج من ولی منتظر بارانم... عیــــــــــــــــدتون مبارکـــــــــــــــــ... شعری زیبا از استاد مهدی اخوان ثالث: بگیر فطره ام امّا مخور برادر جان که من در این رمضان قوتِ غالبم غم بود...!
و صاعقه ![]()
یادش بخیر که می گفتم "ایضاً از خودم بود..."
::ادامه مطلب::





...که همه ی بزرگانی که نام بردم این سعادت نصیبشون شد که روز میلاشون مقارن با روز میلادم!!! باشه...
من می گریستم و باقی شاد بودند... (کاش امروز هم می شد که...)![]()
| قالب جدید وبلاگ پيچك دات نت |

